عوامل موثر در شكل گيري سياستهاي ايران

منطقه ي قفقاز در تفكرات استراتژيك ايران، هميشه با واژه ي " امنيت" همراه بوده است و علت آن هم حضور روسيه در منطقه و نگاه ايران به قفقاز به عنوان دالان ورود ايدئولوژي انقلابي بوده است.

اگر چه روسيه بسيار كوچك شده و ايدئولوژي هاي انقلابي آن از بين رفته است، اما قفقاز هنوز در بعد امنيتي، اهميت خود را براي ايران حفظ كرده است.

عليرغم تغيير سيستم منطقه اي، ادامه ي نگرانيهاي امنيتي، ضرورت تجزيه و تحليل سياستهاي ايران در منطقه ي قفقاز را در يك سطح خاص نشان مي دهد.

قفقاز جايگاه خاصي در گذشته ي تاريخي و فرهنگي ايران دارد. به خصوص ملي گرايان ايراني، قفقاز را امتداد حوزه ي فرهنگي ايران دانسته و براي جمهوري آذربايجان اهميت زيادي قائل شده است.[i]

دومين عامل موثر در شكل گيري ديدگاههاي ايران نسبت به قفقاز ، نقشي است كه قفقاز در تاريخ معاصر ايران ايفا مي كند.

اولين قدم در روند مدرنيزه شدن ايران، ورود چاپخانه و كتاب از طريق قفقاز به ايران بوده است . همچنين سوسيال دمكراسي و تفكر چپ نيز از اين منطقه به ايران آمده است و به همين دليل هم در تاريخ معاصر ايران ، باكو و تفليس جايگاه خاصي دارند.

امروزه اگر چه نام تفليس را زياد نمي شنويم اما باكو به دنبال حفظ جايگاه مستقل خود بوده و حتي در بعضي مواقع ساختار سياستهاي داخلي ايران را تحت تأثير قرار داده است.

در روند فروپاشي شوروي سابق، ايران بطور مشخص نمي دانست كه با چه مسائلي روبرو خواهد شد. لذا در ايران دو ديدگاه متفاوت وجود داشت: گروهي تحولات ايجاد شده را ناشي از ملي گرايي قومي مي ديدند، گروهي ديگر در چارچوب مسائل ديني به اين تحولات نگاه كرده و از ضرورت اتحاد اين كشور ها در سايه ي " اتحاد اسلامي" دفاع مي كردند[ii]. البته در ايران، ديدگاه اول يعني ديدگاهي كه تحولات در آسياي ميانه و قفقاز را به يك معنا ناشي از يك جريان ملي گرايي مي دانست، به شدت تحت فشار بود. اين ملي گرايي بطور عمومي يك جريان غربگرا در مقابل روسيه بود. لذا به همين دلايل ايران در ابتدا با رعايت احتياط به كشور هاي تازه استقلال يافته نزديك شد.

فروپاشي اتحاد شوروي در ارتباط با سياستهاي منطقه اي ايران در قفقاز ، يك معادلهء فرصت و تهديد ايجاد كرده بود . در يك طرف اين معادله، سقوط بزرگترين و خطرناكترين همسايه ي ايران بود. ايرانيها به روسيه به عنوان قدرتي كه هر زمان بخواهد مي تواند خاك ايران را اشغال كند نگاه مي كردند و اين ترس هميشه در ديدگاهها و روابط دو كشور، بعنوان يك عنصر حاكم خود را نشان      مي داد.كوچك شدن روسيه به اندازه اي كه ديگر نتواند به ايران حمله كند موجب خوشحالي ايرانيها شده بود.

از ديدگاه ديگر، دومين فرصت ايجاد شده براي ايران در بعد ايدئولوژيك بود و آن شكست ايدئولوژي كمونيسم بود.يكي از تهديد هاي بالقوه ي اسلام سياسي از بين رفته بود و ايران به عنوان دولت ديني از اين بابت آسوده خاطر شده بود.

در صدر تهديد هاي احساس شده از سوي ايران در ارتباط با منطقه ي آسياي مركزي و قفقاز، موجوديت و حضور تركها بخصوص موجوديت جمهوري آذربايجان در اين منطقه است[iii]. همانطوري كه تحليلگران ايران مكرر به آن اشاره كرده اند، در منطقه موجي از تمايلات ترك گرايانه بوجود آمده و در آسياي مركزي و قفقاز موجب به وجود آمدن حركتهاي سياسي مشخص در   چار چوب ملي گرايي از نوع تركيه اي شده بود. بخصوص، موج ملي گرايي در آذربايجان در مدت كوتاهي در داخل ايران گسترش پيدا كرده و ايران را با مشكلات جدي روبرو كرده بود.

در مقابل جمعيت 8 ميليوني جمهوري آذر بايجان، در ايران 30-25 ميليون ترك آذري زندگي ميكنند. علاوه بر اين، درگيري هاي قومي ايجاد شده در منطقه بخصوص درگيري منطقه ي قره باغ ايران را به سوي عقب نشيني مسالمت جويانه سوق داد. چون كه  اوج گرفتن درگيريهاي قره باغ موجب شده بود در داخل ايران بخصوص در ميان تركهاي آذري، ناراحتي وتشنج افزايش پيدا كند.

در آن دوره در منطقه ي آذربايجان ايران بر ضد ارمنستان تحركاتي انجام شده بود. در اين حركتها به سياست سكوت ايران در مقابل اين درگيريها شديدا اعتراض شده بود.

از ديدگاه سياست خارجي ايران در منطقه ي قفقاز، دومين تهديد، به پايان رسيدن توازن ايجاد شده ناشي از سيستم دو قطبي در معادلات جهاني و از بين رفتن اهميت روسيه در مقابل آمريكا بود. اگر چه ممكن بود اين وضعيت ايران را در موقعيت سختي قرار دهد[iv] اما براي تهران وضعيت روسيه در قفقاز تعيين كننده بود.

 براي نزديكي و اتحاد ايران و روسيه بخصوص در ارتباط با منطقه ي قفقاز و آسياي مركزي سه عامل اصلي به چشم مي خورد. اول آنكه ايجاد سيستم تك قطبي در معادلات جهاني پس از فروپاشي اتحاد شوروي باعث نگراني هر دو كشور از اين موضوع بود. دوم، حضور و موجوديت تركها در اين منطقه است. حضور تركها و ايجاد تشكل هاي ملي گرايانه، ايران و روسيه را نگران كرده بود . حضور گسترده ي تركها در داخل مرز هاي هر دو كشور، موجب ايجاد يك نوع همگرايي بين دو كشور شده بود. يكي ديگر از مسائل روزمره ي مشترك بين ايران و روسيه، تلاشهاي ناتو براي ورود به اين منطقه بود ك آن هم نگراني هر دو كشور را دامن مي زد.

روسيه نسبت به ايران در مقابل آمريكا رقيب ضعيفي بود و آمريكا و اروپا هم ظرفيت لازم را براي پر كردن جاي خالي روسيه در منطقه داشتند. علاوه بر اين، پس از سال 1991 تلاش اسرائيل براي نفوذ در قفقاز و آسياي مركزي بعنوان منطقه ي جديد سياستهاي خارجي  اين كشور، ايران را هميشه نگران كرده بود.

يكي ديگر از عوامل تعيين كننده ي ديدگاههاي ايران در منطقه، رژيم ايران و عدم اعتماد به آن است. بخصوص شبهه ي ايجاد شده در خصوص سياستهاي صدور انقلاب، كار ايران را بسيار سخت كرده است. اگر چه ايران سعي كرد با رفتارهاي خاصي اين شبهه را از بين ببرد اما همچنان بعنوان يك مشكل براي ايران باقي مانده است.

با تمام اين تفكرات و نگرانيها ، ايران در منطقه ي آسياي مركزي و قفقاز همانند خاورميانه تمايلي به اجراي سياست صدور انقلاب از خود نشان نداد. موضع گيري ايران در بحران چچنستان و درگيريهاي آذربايجان و ارمنستان كاملا نشانگر اين نظريه است. ايران در قضيه ي چچنستان رفتار روشني نداشته و تمام موضع گيريها و حركتهاي خود را تحت پوشش سازمان كنفرانس اسلامي و در چارچوب كمكهاي انسان دوستانه انجام داده است. عدم پيگيري منازعه ي چچنستان با ماهيت ديني رژيم اسلامي ايران در تضاد است. اگر بحران چچنستان در خاور ميانه رخ مي داد،  ايران قطعا رفتار ديگري از خود نشان مي داد. همچنين به عقيده ي عده اي،  بي طرفي ايران در قضيه ي آذربايجان و ارمنستان با ماهيت يك دولت شيعه در تضاد بود. بي طرف ماندن در اين درگيري كه يك طرف آن مسيحي و طرف ديگر آن مسلمانِ شيعه است و حتي به نظر بعضي ها در مواقعي حمايت از ارمنستان، نشانگر آن است كه ايران به نگرانيهاي ژئوپلتيك خود در مقابل آرزو هاي ايدئولوزيك، اولويت و اهميت بيشتري مي دهد. البته قرار گرفتن نگرانيهاي ايدئولوژيك ايران در مرتبه دوم به اين معنا نيست كه از تمام تمايلات و آرمانهاي خود صرفنظر كرده است. ايران بيشتر زمينه هاي اجتماعي را مورد توجه قرار داده و ترجيح داده است كه با كشور هاي جنوب قفقاز به برقراري ارتباطات فرهنگي بپردازد. با اين هدف ايران با استفاده از انجمن ها و بنيادها ي كمك رساني با فقرا و مستضعفين ارتباط برقرار كرده و ضمن توجه به آيين هاي مشترك مذهبي و اعطاي بورس تحصيلي در ايران اهداف ايدئولوژيك خود را نيز دنبال كرده است.

ايران از گسترش نفوذ آمريكا، اروپا و ناتو در منطقه بعنوان بازيگران خارجي منطقه نگران بوده و به آن ظنين است، لذا به دنبال كاستن تأثيرات حضور اين قدرتها در منطقه ي قفقاز مي باشد[v]. بخصوص از روابط آمريكا با گرجستان و آذربايجان ناراحت است . بحران در روابط بين ايران و واشنگتن موجب افزايش اهميت منطقه ي قفقاز شده است.