طرف ترك هميشه در شبهه ي حمايت ايران از تشكيل دولت مستقل كُرد وابسته به خود، بسر برده است، بخصوص در سال هاي اول جمهوريت همزمان با گسترش شورش كردها در اين كشور، يكي از بزرگ ترين نگراني هاي ترك ها ترس از احتمال استفاده ي  ايران از برگ برندة كُردها عليه تركيه بوده است.

 همانطوري كه در مبحث قبلي ذكر آن رفت، اين مسئله تا زمان امضاي موافقت نامه ي مرزي 1932 ادامه داشته و از اين تاريخ به بعد است كه دو كشور تركيه و ايران در مورد مسئله كُردها به همكاري با يكديگر پرداختند.

پيگيريهاي ديپلماتيك، فشارهاي سياسي همراه با روند ايجاد پيمان سعدآباد (1937)، پيمان بغداد (1955) و سنتو (1959) از مكانيزم هاي ادامه ي همكاري ايران و تركيه محسوب مي شد.

   اين دورة‌ همكاري به طور عمومي تا نيمه ي دوم سال 1960 ادامه پيدا كرد . اما از نيمه ي دوم 1960 حمايت معنوي و مادي شاه ايران از گسترش جنبش هاي كُرد در عراق ( بارزاني ) البته با همراهي آمريكا و اسرائيل، مجددا موجب نگراني تركيه شد.

 از يك طرف، تركيه نتايج خطرناك سياست هاي حمايتي در قبال كردها را به شاه ايران متذكر      مي شد و از طرف ديگر با در نظر گرفتن منافع خود سعي مي كرد كه در بهبود روابط ايران و عراق كه به حالت خطرناكي در آمده بود، ميانجيگري كند.

  لذا از اين نظر، امضاي موافقت نامه ي 1975 الجزاير و قطع حمايت شاه از جنبش كُردهاي عراق، خيال تركيه را آسوده نمود.  

در طول دوره ي جنگ ايران و عراق، تحولات ايجاد شده در شمال عراق و آغاز فعاليت PKK در آن مقطع در تركيه، روابط تركيه و ايران را تحت تاثير قرار داد.

   همزمان با ورود ايران به شمال عراق در سال 1983 و ايجاد جبهه ي جديدي در اين منطقه و همكاري با گروههاي كُرد عراقي بر عليه بغداد ،‌ تركيه به شدت نگران گرديد. به خصوص در سال 1986 كه از يك طرف، تمام گروههاي كُرد عراق متحد شده و تحت كنترل ايران در آمده بودند و از طرف ديگر نزديك شدن ايران به منطقه ي كركوك و تهديد خطوط لوله ي نفت آن، براي تركيه نگران كننده بود.

  روابط ايران و تركيه در اين زمان به تيرگي گراييده و اين كشور براي مقابله با برخي تهديدها  در  مرز خود با عراق به استقرار نيروي نظامي پرداخت .

   در پايان جنگ" خليج" كه با اشغال كويت توسط عراق در سال 1990 آغاز گرديد، كردهاي شمال عراق بر عليه حكومت صدام شورش كردند. همين امر باعث شد تا صدام با توسل به انواع و اقسام سلاح ها به مقابله با آنها برخيزد كه در نتيجه ي آن، عدة ‌زيادي از مردم كُرد عراق آواره شده و به مرزهاي تركيه و ايران پناه آوردند .

 اين امر راه را برا ي مداخله ي آمريكا و متحدين آن باز كرده و از دو بُعد سياسي و نظامي آمريكا را  به جنوب عراق آورد. ايران و تركيه در مقابل اين مشكل جديد ( سقوط عراق و احتمال ايجاد يك دولت مستقل كُرد به رهبري آمريكا) ابتدا بر حفظ تماميت ارضي عراق تاكيد كردند و سپس به همكاري با يكديگر (سوريه را هــــم در جمع خود وارد كردند و  جلسات و مذاكرات سه جانبه اي را برگزار مي كردند) پرداختند و با ادامه اين روند و نابساماني اوضاع، كم كم به رقابت با يكديگر كشيده شدند.

   در اين وضعيت عوامل زير:

الف ) ‌ادامه حضور آمريكا در منطقه در سايه ي وجود تركيه

 ب ) افزايش بحران در روابط ايران و آمريكا

ج ) پركردن خلاء قدرت موجود در عراق توسط گروههاي كُرد از يك طرف و مجادله ي آنها با يكديگر و نيز در مقابل هم قرار دادن ايران ،‌تركيه و آمريكا با سياست حفظ تعادل و موازنه  

د ) استفاده از خلاء قدرت موجود توسط Pkk و استقرار در شمال عراق و تقويت خود و درگيري نظامي با تركيه .

 هـ ) قرار گرفتن مخالفان رژيم ايران در منطقه

 موجب افزايش مداخله ي ايران در مسائل منطقه شده و اين دخالتها در هر دو طرف موجب ايجاد نگراني گرديد . لذا روي آوردن دو كشور ايران و تركيه به همكاري با يكديگر قبل و بعد از اشغال عراق توسط آمريكا دور از انتطار نبود.

‍ 3. روابط ايران با دولت هاي بزرگ :

  از قرن نوزدهم به بعد، يكي از مسائل اساسي در روابط ايران و تركيه ، روابط ايران با دولت هاي بزرگ و انعكاس آن در تركيه بوده است .

از ديدگاه تركها، تحت كنترل در آمدن ايران توسط روسيه (و در بعضي دوره ها، انگليس ) در قرن نوزدهم ، احتمال اشغال كشور و يا آلت دست قرار گرفتن آن از سوي قدرتهاي مذكور، هميشه يكي از دلايل اصلي نگراني تركيه بوده است .

  از اين نظر، تركيه پس از پايان جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم و در دوران انقلاب اسلامي از نابساماني اوضاع داخلي، هرج و مرج ، تجزيه ي ايران و اشغال آن توسط اتحاد جماهير شوروي بصورت جدي نگران بود و با توجه به اين نگراني ها، سياست هاي خود را در برابر ايران تنظيم مي كرد.

   تركيه معتقد بود كه تجزيه و يا اشغال ايران، ناشي از عوامل داخلي و يا خارجي، باعث تقويت حسّ ملي گرائي كردها شده و همانند تحولات آذربايجان ايران پس از جنگ جهاني دوم كه ايران تحت اشغال اتحاد شوروي قرار داشت، موجب ايجاد يك دولت كُرد مستقل در منطقه خواهد شد.

   در اين اوضاع و احوال كه احتمال ايجاد يك دولت مستقل كرد با تجزيه ايران وجود داشت، تركيه از برگ برنده ي خود « امتياز آذري »‌ استفاده نكرده بود.

دولتمردان عثماني در "دوره ي تنظيمات" ، به ايران به عنوان يك پتانسيل خطرناك و يك دشمن باالقوه ي احتمالي نگاه مي كردند. ايران در مقايسه با عثماني به تنهايي يك كشور ضعيف بود اما نكته قابل توجهي كه موجب ترس دولت عثماني مي شد، وارد شدن اين كشور به جمع « دشمن اصلي » يعني روسيه بود. چنانچه در دورة جنگ هاي عثماني با روسها ، دولت عثماني از اين مسئله بسيار نگران بوده و هميشه تدابير لازم را بعمل مي آورد.

    همزمان با آغاز جنگ جهاني اول، ايران به ميدان جنگ بين طرفين درگير تبديل شده بود. انگليس و روسيه ايران را به منطقه ي نفوذ خود تقسيم كرده بودند، بطوريكه در حال حاضر نيز خواهان  تحكيم و حفظ اين موقعيت هستند .

  در مقابل آنها، آلمان ها و متحدين بودند كه در صدد نابودي اهداف متفقين و كسب موفقيت استراتژيك در جنگ و نيز تحريك دنياي اسلام بر عليه انگليس بودند.

هدف" انور" پاشا پس از پايان جنگ، افزايش جمعيت آذريها در ايران و تشكيل يك حكومت مستقل در آذربايجان بود.

بطور كلي در طول دوران جنگ جهاني اول، اهداف عثماني در ايران را در سه بخش مي توان   دسته بندي كرد.

1- جلب حمايت ايران در جنگ و ممانعت از تحت كنترل درآمدن ايران توسط روس و انگليس.

 2- استفاده از خاك ايران ( براي رسيدن به قفقاز و ارمنستان ) براي نفوذ و انجام يك سري عمليات سياسي و نظامي ( با هدف تبليغاتي ) .

3-   حفظ نفوذ خود ( پس از پايان جنگ ) در مناطق آذري نشين و كردنشين براي  مدت زمان طولاني .

  پس از پايان جنگ جهاني اول، اهداف و منافع دو كشور همسايه، توسط "رضا خان" در ايران و "مصطفي كمال" در تركيه به همديگر نزديك شد. در اين دوره، ملي گرايي به طور كامل و مستقل راه خود را از تعصبات و گرايشات مذهبي جدا كرد. دشمن مشترك دو كشور، انگليس و روسيه   ( اگر چه در كوتاه مدت دوستي داشتند ) بود و در اين راستا دو كشور از همكاري و كمك هاي معنوي به يكديگر خودداري نمي كردند.

       در سال 1920 براي هر دو كشور يك منبع ايجاد نگراني وجود داشت و آن روابط هركدام از دو كشور ايران و تركيه با دو قدرت بزرگ حاضر در منطقه يعني روسيه ي شوروي و انگليس بود.

    يكي از بزرگ ترين نگراني هاي تركيه، تجزيه ي ايران ضعيف شده، متاثر از مشكل اقوام داخلي و يا اشغال آن توسط شوروي و يا همانند بسياري از كشورهاي خاور ميانه، قرار گرفتن آن تحت نفوذ انگليس بود.

  تركيه، كشوري كه در مرزهاي جنوب شرق خود با فرانسه ( در سوريه ) و انگليس ( در عراق ) همسايه بود، براي وجود يك دولت مستقل در مرزهاي شرقي خود، يعني ايران، اهميت قائل     مي شد. به همين دليل در مقابل سياستهاي سر سختانه ي دولت ايران در آذربايجان، تركيه هيچ گونه عكس العملي از خود نشان نداد.

  از سوي ديگر، بزرگ ترين نگراني ايران كه با انگليس و روسيه داراي مشكلاتي بود، همكاري و روابط نزديك ترك ها با روسيه بود. به همين دليل در مسئله ي مربوط به كُردها،  لزوم عقب نشيني در مقابل تركيه را حس كرده بود.

  يكي از نشانه هاي تمايل تركيه به استقلال ايران از نفوذ اتحاد شوروي و انگليس و نزديكي آن به ترك ها، تلاش هاي آنكارا براي اعلام حكومت جمهوري (مانند تركيه) در ايران در سال 1920 ميلادي بود.

   در سال 1923 رضا خان ، ارتش ، مطبوعات و عده اي از نمايندگان مجلس، تحت تاثير مقالات و اخبار روزنامه هاي تركيه، با اعلام انقراض سلسله قاجار براي ايجاد حكومت جمهوري در ايران فعاليت هاي خود را آغاز كردند.

در سال 1924 همزمان با افزايش طرفداران حكومت جمهوري در ميان افكار عمومي ، خلافت در تركيه از ميان برداشته شد. در اين رابطه، مجتهدين كه هميشه نظراتشان مورد قبول واقع مي شد، با خواست رضا خان براي ايجاد حكومت جمهوري در ايران  به دليل زمينه سازي براي اجراي سياست هايي بر عليه دين، همانند اقدامات آتاتورك در تركيه به مخالفت پرداختند.

  نهايت رضا خان نتوانست مجتهدين را به قبول حكومت جمهوري راضي نمايد و حكومت پادشاهي را انتخاب كرد و در سال 1925 با تأسيس خاندان پهلوي تاجگزاري نمود.

   در سال 1930 بزرگ ترين هدف رضا شاه كه همچنان در ميان دولتين روس و انگليس محصور مانده و روابط خوبي نيز با آنها نداشت، در مرحله اول، گسترش روابط خود با كشورهايي نظير آلمان و در مرحلة‌ دوم، بهبود و گسترش روابط خود با همة همسايگان و در راس آنها با تركيه بود.

وي براي رسيدن به اين هدف، در صدد حل تمامي مشكلات خود با تركيه ، عراق و افغانستان برآمد و به دنبال امضاي موافقت نامه هاي طولاني مدت با اين كشور ها بود.

  در اين راستا، انعقاد "پيمان سعد آباد" بين تركيه ، ايران و عراق به عنوان يك سند همكاري منطقه اي در سال 1933 مطرح و پس از توافق برروي متن اين قرارداد در سال 1935 از سوي كشورهاي مذكور پاراف گرديد.

  اما به دليل برخي مشكلات ايجاد شده ( اختلاف ايران وعراق بر سر شط العرب و مسئله ي پيوستن كشورهايي نظير عربستان و افغانستان به اين قرارداد ) امضاي رسمي اين قرارداد تا سال 1937 به طول انجاميد.

"پيمان سعد آباد" كه بين كشورهاي تركيه ، ايران ، عراق و افغانستان به امضاء‌رسيد، تنها يك پيمان همكاري دفاعي نبود، بلكه خودداري هر كدام از كشورهاي امضاء كننده، از تهاجم و تحت فشار قراردادن ديگر اعضا ، انجام مذاكرات بين طرفين براي حفظ صلح و دوستي و سيستمي براي همكاريهاي سياسي در منطقه بود .

  اما بروز جنگ جهاني دوم و تحولات بين المللي و منطقه اي اجازه ي اين همكاري را به اعضاي "پيمان سعد آباد" نداد. همزمان با شروع جنگ، راه تركيه و ايران از يكديگر جدا شد و هر دو كشور به معضلات و مشكلات خود مشغول شدند.

 در آغاز جنگ جهاني دوم، ايران بي طرفي خود را اعلام كرده بود، اما پس از ایجاد دول محور شوروي و انگليس، به بهانه ي بدست آوردن راه ترانزيت مطمئن و كاهش نفوذ آلمان ها،  در سال 1941 از شمال و جنوب به ايران حمله نموده و آن را اشغال كردند و رضا شاه را مجبور كردند با سپردن امورات مملكت به پسرش كشور را ترك كرد.

در سال 1942، انگليس، ايران و شوروي با امضای قرارداد همكاري با هم به توافق رسيدند.  در اين دوره، تركيه از تماميت ارضي ايران دفاع كرده و از حضور نيروهاي شوروي در ايران و بخصوص تشويق گروههاي ملي گراي كُرد و آذري بطور جدي نگران بود و نگراني خود را در هر فرصتي به انگليس ها اعلام مي كرد. اما با گسترش جنگ، تركيه نتوانسته بود حرف خود را به گوش آنها برساند. پس از جنگ، تلاش روسها براي تشكيل جمهوري ها ي كُردنشين و آذري نشين، نشان داد كه نگراني هاي تركيه در اين مورد به حق بوده است .

پس از پايان جنگ جهاني دوم، راههاي تركيه و ايران مجددا به يكديگر مرتبط گرديد. به همين دليل، هر دو كشور به صورت آشكار و پنهان از سوي اتحاد شوروي مورد تهديد قرار گرفته و به بلوك غرب متمايل گردیدند.

     اما در اين دوره، از يك طرف سياست هاي داخلي ايران و ترويج ملي گرايي ايراني توسط "مصدق" و انعكاس آن در سياست هاي خارجي و از طرف ديگر، همراهي ايران با اتحاد شوروي و قدرت گرفتن حزب توده و در عين حال قرار گرفتن تركيه در بلوك غرب و ايفاي يك نقش فعال، موجب سردي روابط ايران و تركيه شده بود .

 لذا از اين نظر در دورة ‌مصدق ( 1951 – 1954 ) روابط ايران و تركيه به شدت سرد و بحرانی شده و به نقطه ي قطع روابط رسيده بود.

 تركيه از فعاليت هاي "مصدق" نگران بود و اگر اوج گيري فعاليت های كمونيستي در ايران را هم به آن اضافه كنيم ، بايد بگوييم سياست بيطرفي "دوران مصدق"، ايـــران را به سوي  بي ثباتي و هرج و مرج داخلي پيش برده و به ايران را بعنوان ابزاری براي كسب امتياز توسط روسها بدل    مي كرد.

عدم نزديكي تركيه به گدولت مصدق" به عنوان ابزار توطئه ي شوروي ها و دفاع از انگليسي ها در مجامع بين المللي در قضيه ي ملي كردن نفت ايران، روابط دو كشور را به پايين ترين سطح خود رسانيده بود.تركيه در این دوره به جمع كشورهایي كه ايران را تحريم نفتي كرده بودند، پيوسته بود. اما پس از دوران" مصدق"، پيوستن مجدد ايران به بلوك غرب، نگراني هاي تركيه را از بين برده بود.

    نيمه ي اول سال 1950 دوره ي آزمايش راه حل هاي مختلف براي دفاع از خاورميانه در مقابل اتحاد شوروي بود. تركيه در فعاليت هاي اين دوره فعالانه شركت كرد. ايران هم بعد از دورة مصدق در اين اتفاق و همگرايي وارد شده و جايگاه خود را پيدا كرد .

 روابط تركيه و ايران در اين مقطع، بر اساس منافع و خواست دو کشور تنظيم نشده بود،  بلكه در راستاي سياستهاي ترسيم شده توسط انگليس و آمريكا گسترش پيدا مي كرد .

در نتيجه در سال 1955 بر اثر تلاش هاي زياد تركيه، ايران هم به "پيمان بغداد" پیوست. اما اين پيمان نتوانست انتظارات را برآورده نمايد و لذا بعد از خروج عراق، تحت نام سنتو به كار خود ادامه داد. اما باز هم موفق نبود و يك تشكيلات ناموفق نام گرفت .

  هريك از اعضاء، انتظار خاصي از اين پيمان داشت و هدفش از پيوستن به اين پيمان با ديگر اعضاء متفاوت بود. با مرور زمان اين خواست ها با همديگر هماهنگ نشد .

بعنوان مثال، ايران انتظار داشت كه تشكيلاتي شبيه "ناتو" ايجاد شود كه در سايه ي آن بتواند به امنيت دست يابد. اما با عدم تحقق اين انتظارات، ايران و پاكستان از سال 1960 به بعد به "سنتو" پشت كردند. علاوه بر اين، در اين دوره از توجه آمريكا نيز به اين پيمان کاسته شد و به همين دليل تركيه  هم در سياست خارجي خود تغييراتي را اعمال نمود.

    در سال 1979 با بوجود آمدن" انقلاب اسلامي ايران" همه ي ناظران سياسي انتظار داشتند كه روابط بين تركيه و ايران به سردي گرايد، اما اين انتظارات برآورده نشد.

تركيه در ابتدا ضمن قبول رژيم جديد ايران، آن را به رسميت شناخت و با مداخله ي احتمالي آمريكا در ايران و تحريم آن كشور همسو نشد، زيرا ترس قديمي باز هم خود را نشان داد. پس از بوجود آمدن انقلاب اسلامي ، تركيه همانند سال هاي 1920 و 1945 از هرج و مرج و يا    تجزيه ي ايران و يا دخالت اتحاد شوروي در امور ايران بسيار نگران شده بود.  علاوه بر اين، با ايجاد بي ثباتي در ايران، در منطقه، يك خلاء قــــــدرت ايجاد مي شد كه همين امر موجب قدرت گرفتن حركت هاي  ملي گرايانه ي كُردها مي گرديد.

4. سياستهاي سلطه طلبانه و حاكميت منطقه اي ايران از نيمه ي دوم سال 1960

     در دوره ي  عثماني و به دنبال آن در قرن بيستم ايران از ديدگاه نظامي كشوري ضعيف و در عين حال استراتژيك بودن كه هميشه در مقابل تركيه، تابع و تأثير پذير بوده است. اما ازسال 1960 به بعد چهره ايران تغيير پيدا كرد.

   سياست هاي جديد "محمدرضا شاه" به همراه تقويت و مدرنيزه كردن نيروي نظامي ايران وافزايش بهاي نفت در بازارهاي جهاني، موجب ثروتمند شدن ايران شده و در نتيجه ي خريد هاي كلان تسليحاتي و آغاز فعاليتهاي هسته اي، آرزوي حاكميت ايران بر خليج فارس و خاورميانه در اين دوران محقق شده بود.

    در آغاز دهة هفتاد، بخصوص در سال هاي 1973 و 1974 موازنه ي سياسي ، نظامي و اقتصادی که پس از سال 1945 بين دو كشور ايجاد شده بود، در حال فروپاشي بود.

   تركيه در سال 1974 پس از جريان قبرس در وضعيت انزواي سياسي بسر مي برد و از لحاظ اقتصادي نيز دچار مشكل بود. اما ايران پس از سال هاي 73- 1974 به علت بحران جهاني نفت ، اعتبار و ثروت فراواني بدست آورده بود.

   تركيه به دليل تحريم فروش سلاح توسط آمريكا، از لحاظ نظامي ضعيف شده بود. اما ايران خريد سلاح در مقیاس وسیع از آمريكا را آغاز نموده و لذا از لحاظ نظامي قوي شده بود. همزمان با تيرگي روابط تركيه با آمريكا،  ايران ( به همراه عربستان سعودي ) به ژاندارم و متفق آمريكا در منطقه تبديل شده بود.

   تركيه در اين دوران به روابط خود با ايران اهميت مي داد و به همين دليل، رفت و آمد مقامات دو كشور در سطوح بالا در حال افزايش بود. به خصوص در مورد خريد نفت از ايران، تسهيلاتي را طرف ترك از ايران خواسته بود که از سوي شاه مورد قبول واقع نشد و به همين دليل    سياست مداران ترك از ايران رنجيده خاطر شده و از تلاشهاي ايران براي تبديل شدن به قدرتمندترين كشور منطقه ناراضي بودند.

عوامل تمايل سلطه طلبانه ي ايران در منطقه را با بررسي تاريخي، بهتر و آسان تر مي توانيم درك كنيم. ملي گرايي فارس و ايراني در قرن بيستم داراي دو گرايش اساسي بود:

 1- گرايش امنيتي       2- ايفاي نقش مؤثر در منطقه

ضمن بررسي روند طولاني ملي گرايي در ايران ، و پاسخ به سئوال چگونگي ادامه ي اين روند بدون توجه به رژيم شاه يا [امام] خميني ، بايد گفت كه تأثيرات تاريخي ملي گرايان ايران را نبايد فراموش كرد.

 براي فهم اين تأثيرات كه در سياست هاي خارجي ايران پس از انقلاب اسلامي نيز نقش داشت، بايستي به بعضي فاكتورهاي اساسي توجه كرد. اين فاكتورها را در دو بخش اصلي مطرح مي كنيم:

1- وضعيت ژئوپليتيك ايران

 2- تجربه هاي تاريخي آن در دويست سال اخير. (ضعف نظامي و عدم توسعه اقتصادي و اجتماعي آن) .

از قـــــرن نوزدهم به بعد، ايران بطور مكرر در معرض دخالت هاي خارجي قرار گرفته و به منطقه اي براي تقسيم منافع و مجادلات قدرت هاي بزرگ تبديل شده و نتوانسته بود از حاكميت و استقلال خود در سياست هاي داخلي و خارجي محافظت نمايد.

 وضعيت ايدئولوژيكی ايران هم موجب گرديده بود که ايران، هم به يك كشور بسته  تبديل شود و هم به محلي براي منازعات استراتژيك بين قدرت هاي بزرگ درآيد.

ملي گرايي فارس در ايران، موجب ايجاد خسارت هاي زيادي شده و با اين تجربه ي تاريخي توسعه و گسترش يافته است. ايران در قرن نوزدهم يكي از صحنه هاي رقابت بزرگ يا (بازي بزرگ ) ايجاد شده بين روسيه و انگليس در منطقه"ارواسيا" شده بود و به عنوان يك دولت محافظ ( سپر دفاعي ) نتوانسته بود توسعه ي اقتصادي و اجتماعي و سياسي خود را تحقق بخشد.

 در سال 1907 روسيه و انگليس با تبديل ايران به دو منطقه ي نفوذ، آن را در بين خود تقسيم كرده بودند. روسها حتي بخشي از شمال ايران را اشغال كرده بودند.

 ايران عليرغم اعلام بي طرفي در جنگ جهاني اول، در بین قدرت هاي بزرگ متحد ( انگليس و روسيه ) و متفق( آلمان و دولت عثماني ) به محل نزاع طرفين تبديل شده و مرتب بي ثباتي داخلي و اشغال خارجي را تجربه كرده بود.

 همزمان با پايان جنگ جهاني اول، كشور به سوي هرج و مرج كشانده شد و عليرغم اعلام بي طرفي در جنگ در زير فشارهاي ناشي از مشكلات داخلي و خارجي له شده بود. هم دولت مركزي ضعيف شده بود و هم نيروي نظامي قدرتمندي نيز وجود نداشت.

 پس از جنگ جهاني اول، از يك سو عشاير بزرگ و گروههاي قومي شورش كرده بودند و از سوي ديگر، دولت هاي انگليس و روسيه ی شوروي براي تحت كنترل درآوردن ايران رقابت شديدي را آغاز كرده بودند.

 اولين مقابله و مبارزه ي ملي بر عليه دشمنان داخلي و خارجي ايران در سال 1921 با به قدرت رسيدن "رضا خان" ضد امپرياليست و ملي گرا آغاز گرديد.

  رضا خان در طول سال ها، ابتدا بعنوان فرمانده نيروي نظامي و وزير دفاع ملي و سپس در رأس حكومت ،‌نيروهاي نظامي ايران را تقويت كرده و از يك سو، شورش هاي داخلي را سركوب نمود و از سوي ديگر با تقويت دولت مركزي، در مقابل تلاشهاي روسيه و انگليس براي تحت كنترل در آوردن ايران، به مبارزه پرداخت .

 اما فشارهاي شوروي و انگليس در بين دو جنگ جهاني بر ايران همچنان ادامه داشت . ايران براي كاستن از فشارهاي اين دو دولت و ايجاد موازنه به آلمان به عنوان « قدرت سوم » نزديك شده و روابط خود را با آن گسترش داد . در همين زمان بود كه "عهدنامه ي سعد آباد" بين ايران و تركيه و كشور هاي همسايه در سال 1937 امضاء گرديد.

با آغاز جنگ جهاني دوم، ايران دوباره بي طرفي خود را اعلام كرد، اما شوروي و انگليس پس از ايجاد اتفاق بين خود به بهانه هاي تضمين راه ترانزيت به روسيه و قطع نفوذ آلمانها در ايران در سال 1941 از شمال و جنوب ايران را به اشغال در آوردند.

سر انجام رضا شاه با جايگزين كردن پسرش برتخت سلطنت، كشور را ترك كرد و ايران در سال 1942 با روسيه و انگليس موافقت نامه ي دوستي امضاء كرد . اما با اين حال تا سال 1946 تحت اشغال متفقين باقي ماند.

 پس از جنگ جهاني دوم هم، ايران يكي از مناطق برخورد قدرتها در دوران جنگ سرد شده بود. روسها از خارج كردن سربازان خود از خاك ايران خودداري كرده و در منطقه ي تحت كنترل خود، اقدام به تشكيل جمهوري هاي آذري و كُردي نموده بودند.

در زمان به قدرت رسيدن مصدق به سال 1951 ملي گراهاي ايران در نتيجه ي تجربه هاي  گذشته ي خود از استقلال كامل سياسي و اقتصادي بعنوان دكترين موازنه ي منفي و بي طرفي مطلق دفاع مي كردند.

 مصدق با نهضت ملي كردن نفت در ايران، فاصلة خود را با انگليس و غرب زيادتر كرده و در نتيجه در سال 1953 سرويس هاي اطلاعاتي انگليس و آمريكا با انجام يك عمليات سري، دولت مصدق را سرنگون كردند.

   از آن پس، ايران امنيت خود را به آمريكا و كمك هاي نظامي آن كشور وابسته كرد و در اين راستا، وارد پيمان بغداد شد. اما به دليل به هم خوردن موازنه ها در جهان به خواسته ي خود مبني بر  قرار گرفتن در سايه ي امنيتي در چهارچوب اين پيمان دست نيافت .

 در تمام اين دوران از ديدگاه اجتماعي و اقتصادي، ايران چهره ي يك كشور عقب مانده را داشت.  در كشور، عشاير و گروههاي قومي مختلف در حال تشكيل دولت هاي محلي بودند و حكومت مركزي نتوانسته بود حاكميت خود را در مناطق مختلف اعمال نمايد.

 حكومت مركزي و تشكيلات اداري ضعيف بود. نيروي نظامي از نظر تعداد كم و از نظر قدرت، ناچيز بود و تمام گرفتاري هاي ايران در اين دوران، ناشي از ضعف قدرت نظامي اش بود.

   اما اين چهره ي ايران از نيمه ي دوم سال 1960 و بخصوص از آغاز 1970 تغيير يافت . افزايش سريع قيمت نفت، باعث مدرنيزه شدن و تجهيز ارتش ايران شد و استراتژي جديد آمريكا در خاور ميانه نيز تلاشهاي ايران در اين زمينه را سرعت بخشيده بود.

 ايران از يك طرف با خريد هاي بي حد و مرز تجهيزات نظامي، ارتش مجهزي ايجاد كرده  و از طرف ديگر در سياست خارجي خود به مطمئن ترين متحد آمريكا در منطقه تبديل شده بود و در خليج فارس و تمام خاورميانه به يك چهره ي برتري نسبت به ديگران دست يافته بود.

  در امور شمال عراق و عمان مداخله مي كرد. فعاليت هاي هسته اي خود را نيز آغاز كرده بود و آمريكا هم ترجيح مي داد ديكتاتوري رژيم شاه در داخل كشور را ناديده بگيرد.

همزمان با انقلاب اسلامي ايران، همة موازنه ها تغيير يافت. با پيگيري سياست هاي كاملاً مستقل، ايران به عنوان يك كشور دشمن آمريكا در آمد و از سوي آمريكا تحت محاصره ي سياسي و اقتصادي قرار گرفت .

  در طول جنگ ايران و عراق ما بین سالهای 1980 تا 1988 از سوي كشورهاي غربي و     دولت هاي عرب، به لحاظ اقتصادي و سياسي تحت تحريم قرار گرفت و متحمل خسارت ها و ويراني هاي فراواني شد .

پس از پايان جنگ با عراق و بحران كويت در سا ل1990-1991، طرح هاي دفاعي و امنيتي ايران، سه هدف اصلي را دنبال مي كرد.

1- قطع وابستگي به كشورهاي خارجي و دست يابي به خودكفايي در همه ي زمينه ها

2- افزايش دايرة اقدامات بازدارنده

3- تبديل كردن ايران به يك قدرت منطقه اي تاثيرگذار در منطقه ي خاورميانه و اوراسيا.

همة ‌اينها بدون شبهه نتيجة وقايع و حوادث ايجاد شده در ايران از آغاز انقلاب اسلامي      (1979 )بخصوص جنگ ايران و عراق بوده است .

  ايرانِ پس از انقلاب اسلامي، از وقايع و حوادث بوجود آمده در عرصه هاي مختلف،  بخصوص رابطه با آمريكا؛ نابرابر شمردن افكار عمومي جهان در دوران جنگ ايران و عراق؛ عدم امكان نوسازي سلاح هاي ساخت آمريكا (خريداري شده در زمان شاه) و نبودن لوازم و قطعات يدكي اين سلاح ها در نتيجه تحريم هاي تسليحاتي آمريكا ؛ از دست دادن حداقل 40 درصد از سلاح ها و مهمات خود در روز هاي پاياني جنگ و وقايعي از اين دست، درسهاي فراواني آموخت.

  لذا براي رهايي از وابستگي به شركت هاي خارجي توليد كننده ي سلاح و مهمات، سعي كرد صنايع دفاعي خود را تقويت نموده و گسترش دهد . بدين ترتيب، ديگر از تحريمهاي احتمالي آينده متاثر نمي شد.

 به جاي خريد سلاح از يك منبع، شروع به تامين مايحتاج نظامي خود از منابع مختلف نموده و انبار لوازم يدكي آن را نيز تأمين كرد. سپس به سمت ايجاد تكنولوژي سلاحهاي  متعارف و صنايع موشكي متمايل شد.

   در سايه ي همه اين تجربه ها، به منظور افزايش توان ‌ بازدارندگي خود، نسبت به مدرنيزه نمودن ارتش و تجهيز آن از هر راه ممكن تلاشهاي فراواني بعمل آورد. لذا ديدگاه ايران نسبت به مفاهيم حاكميت، استقلال ، سياست خارجي و امنيت را در سايه ي اين ذهنيت تاريخي بسيار ساده تر   مي توان درك كرد.

 در اين جا يادآوري يك نكته ضروري است و آن اين كه ايرانِ متأثر از ملي گرايي و يا اسلامِ تشيع انقلابي، به دنبال خاك يا سرزمين ديگران نبوده و نيست. بلكه به دنبال كسب موفقيت و جايگاه برتر در منطقه و جهان است.

 البته اين موضوع فقط يك استثناء دارد و آن موضوع جزاير سه گانه در خليج فارس است كه ايران و امارات متحده ي عربي را در مقابل هم قرار مي دهد. البته اين موضوع، داراي سابقه ي تاريخي است و نياز به بررسي دارد.

 در تحولات ايجاد شده پس از جنگ سرد ، موضوع حاكميت ایران در منطقه به موازنه ي استراتژيك بين تركيه و ايران ابعاد تازه اي بخشيد.

 تحولاتي كه از سال 1991 – 1990 همزمان با فروپاشي اتحاد شوروي آغاز گرديد، موجب ايجاد مرحله ي جديدي در روابط دو كشور تركيه و ايران شد. در اين روند به وجود آمده، دولت هاي جديد التاسیس در قفقاز و آسياي مركزي از منظر روابط تركيه و ايران، يك تحول جديد محسوب مي شد. 

   در اوايل سال 1992 فرضيه ای طرح گردید كه پس از فروپاشي شوروي در آسياي مركزي، رقابتي در ميان كشور هاي جديد استقلال يافته براي انتخاب «مدل تركيه » و «‌مدل ايران » بوجود خواهد آمد.

  اگر چه دو كشور در آغاز كار، تحت تاثير اين نظريه قرار گرفتند، اما در مدت زمان كوتاهي،  روابط خود را با يكديگر و نيز با كشورهاي اين منطقه با توجه به واقعيت ها تنظيم كرده و در زمينه هايي به رقابت با يكديگر پرداخته و در زمينه هايي با همديگر به همكاري پرداختند كه  نمونه ي بارز آن در سال 1992 پيوستن جمهوري هاي آسياي ميانه و آذربايجان به مؤسسه ي اكو بود.

 موسسه اي كه تركيه و ايران بعنوان دو عضو فعال در آن حضور دارند، امروزه در محدوده ي تقريبي به مساحت هفت ميليون كيلومتر مربع و با جمعيت 300 ميليون نفري، پتانسيل اقتصادي خوبي را ايجاد كرده است.

  اما در خصوص دلايل عدم تحقق رقابت مورد انتظار در بین کشور های جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، عوامل زير قابل ذكر است :

1- خارج نشدن روسيه از اين منطقه و اظهار ناخشنودي از ايجاد چنين رقابتي در آسياي مركزي .

2- مشكلات انحصاري در عرصه هاي سياسي ، اقتصادي و استراتژيك اين كشورها و عدم توانايي تركيه و ايران براي حل اين مشكلات و اختلافات.

3- اين كشورها كه تازه از مدل شوروي رهايي يافته بودند، بر اين نظر نبودند كه به سرعت يكي از مدل هاي حكومتي تركيه و ايران را در كشور خود انتخاب كنند و يا يكي را بر ديگري ترجيح دهند. بلكه بر عكس كشورهاي تازه به استقلال رسيده به دنبال تامين منافع كشورشان در بالاترين سطح ممكن، در روابط بين الملل و در ميان بازيگران منطقه اي بودند.

4- تحريم هاي اقتصادي و محاصرة سياسي ايران توسط آمريكا موجب شد تا كشورهاي تازه  استقلال يافته، دست به اقدامي نزنند كه موجب نارضايتي روسيه گردد.

5- خودداري از برقراري روابط اطاعت آميز با ايران توسط كشورهاي منطقه به دليل نارضايتي  آمريكا.

هر چه روابط ايران و آمريكا به سردي مي گراييد، روابط با كشورهاي منطقه و در ميان آنها روابط و همكاري هاي اقتصادي ايران و تركيه نيز دچار مشكل مي گرديد.

   ايران در سال هاي اخير با نزديك شدن به "سازمان همكاري هاي شانگهاي" و كشورهاي عضو آن ، مقطع جديدي را در روابط خود با آسياي مركزي آغاز كرد.

وضعيت در قفقاز نيز از منظر روابط ايران و تركيه به دلایل زیر همانند آسياي مركزي ساده نبوده و نيست :

 1) نزديكي آذربايجان به تركيه و ايران از لحاظ فرهنگي ، ديني و قومي

 2) درگيري هاي موجود بين كشورهاي منطقه ي قفقاز و بحران ناشي از آن

 3) مداخله ي بيش از حد قدرت هاي بزرگ در امور قفقاز در مقايسه با كشورهاي آسياي مركزي که اين منطقه را به عنوان عامل ايجاد بحران در روابط ايران و تركيه تبديل كرده بود.

 بخصوص در زمان ابوالفضل ايلچي بيك ( 1993 – 1992 ) طرح موضوع ملي گرايي آذري در مقابل ايران و نزديكي آنها به تركيه، باعث تيرگي روابط دو كشور شده و موجب گردید ايران روابط خود با ارمنستان را مورد بازنگري قرار دهد.  

  مسائلي مانند : ‌بحران قره باغ ، وضعيت رژيم حقوقي درياي خزر ، نفت آذربايجان و  خطوط لوله ي نفت مربوطه ، ايجاد سازمان همكاري هاي درياي خزر در مقابل سازمان ايجاد شده توسط تركيه براي همكاري در درياي سياه ، سياست هاي آمريكا در قفقاز و روابط تركيه ، آمريكا و  ايران در اين منطقه، باعث شد رقابت شديد ي بين دو كشور ايران و تركيه بروز نمايد.

   همزمان با فروپاشي شوروي سابق، وضعيت ژئوپليتيك ايران بطور كامل تغيير يافت و به همين شكل پس از بحران كويت در سال 1990-1991 و انزواي سياسي عراق نيز، ديدگاههاي اصلي و استراتژيك ايران تغيير پیدا کرد.

 اين موقعيت جديد استراتژيك از يك سو بصورت قابل توجهي موجب آسودگی خيال ايران شده و از سوي ديگر نگراني هاي جديدي را ايجاد كرده بود.

دو تهديد جدي و قديمي ( شوروي و عراق ) از دور خارج شده بودند اما بي ثباتي هاي ايجاد شده در مرزهاي شمال ايران ( آسياي مركزي و قفقاز )‌ و حضور آمريكا در خليج فارس باعث ايجاد نگراني هاي جديدي شده بود.

  سقوط شوروي سابق، ايران را از لحاظ امنيتي آسوده كرده و با ايجاد يك خط ترانزيت بين خزر و خليج فارس بعنوان يك بازار، بر اهميت ايران افزوده شد. اما ايران قبل از اينكه بتواند از اين امتياز بهره برداري كند، در نتيجه ي بحران كويت، حضور نظامي آمريكا در منطقه ي خليج فارس افزايش يافت و اعضای سازمان همكاري خليج فارس با تجهيز نظاميان خود با سلاح هاي آمريكايي موجب شدند تا ايران احساس خطر جديدي نمايد.

   اما عليرغم اين مسائل، ايران تلاش كرد سياست هاي جديدي را هماهنگ با وضعيت استراتژيك بوجود آمده اتخاذ کند و کوشش كرد تا با اين سياستها، تهديد هاي ايجاد شده را به فرصتي براي خود تبديل نمايد .

  ايران كه از سال 1979 از سوي آمريكا مورد تحريم قرار گرفته بود، در سال 1990 به همراه عراق در معرض سياست « مهار دوگانه ي » آمريكا قرار گرفت.

در سال 1991 همراه با جنگ خليج فارس ، ايران حضور نظامي آمريكا در منطقه را حس كرد و پس از حادثه ي 11 سپتامبر سال 2001 در نتيجه سياست هاي آمريكا در منطقه از دو دشمن مهم      ( طالبان – صدام ) رهايي يافت. اما در عين حال، از سوي نيروهاي نظامي آمريكا تحت محاصره  قرار گرفت.

   در اين راستا، ايران كه به علت آغاز فعاليت هاي اتمي اش در معرض فشار آمريكا و كشورهاي غربي قرار گرفته بود، پس از اشغال عراق در سال 2003 و ايجاد « عراق جديد» و « هلال شيعي »، در رسیدن به آرزوی رهبري بر منطقه، امتياز بزرگي كسب كرد.

ادامه دارد