سياستهاي ايران در منطقه ي قفقاز(2)
برخي از تحليگران ايراني معتقدند سياستهاي خارجي ايران در قفقاز و حتي در آسياي مركزي با محوريت روسيه تدوين مي شود. زيرا ايران با در نظر گرفتن ديدگاهها و منافع روسيه در قفقاز به ايجاد سياست هاي خود مي پردازد. اين وضعيت در داخل ايران نيز با انتقادهاي شديدي روبرو شده است، چون كه عدم حمايت كافي روسيه از ايران در بحران هسته اي اخير، نگراني هاي جدي در ايران ايجاد كرد. هم اكنون مباحثات مربوط به موضوع قفقاز با اين "محور" ادامه دارد.
درمورد نگرانيهاي ژئوپلتيك ايران، يادآوري يك نكته ي ديگر ضروري است و آن فعاليت و نفوذ تركيه در منطقه است. ايران نمي خواهد تركيه بصورت فعال در قفقاز حضور داشته باشد، چون به تركيه به عنوان اسب ترواي ناتو و آمريكا در منطقه نگاه مي كند. فعال شدن تركيه در منطقه، موجب تحريك ملي گرايي ترك ها در منطقه خواهد شد و ايران از انعكاس آن در ميان تركهاي آذربايجان در هراس است. مي توان گفت كه روابط خاص بين ايران و ارمنستان هم در چارچوب محدود نمودن نفوذ تركيه در منطقه شكل گرفته است.
آذربايجان در ميان سياستهاي ايران در منطقه ي قفقاز داراي نقش مركزي و تعيين كننده است. ايران، آذربايجان را بخشي از سرزمين تاريخي و حوزه ي فرهنگي خود مي داند. اما ايران و آذربايجان در خصوص دو موضوع مذهب و قوميت با همديگر اختلاف دارند.
هويت لائيك رژيم سياسي آذربايجان و گرايش آن به ملي گرايي كه در بالا بدان اشاره شد، به همراه سياستهاي خارجي آن موجب نگراني ايران شده است. از ديدگاه ايران، جايگاه مهم غرب در سياست خارجي آذربايجان، بخصوص روابطش با آمريكا و اسرائيل، موجبات تشويش خاطر ايران را فراهم مي آورد. همچنين ديدگاه ايران نسبت به مسائل حوزه ي خزر و خطوط انرژي آن با ديدگاههاي آذربايجان متفاوت است.
در خصوص موضوع "قره باغ" نيز ايران در همه اظهار نظر هاي رسمي خود از بيان اين مسئله كه قره باغ به لحاظ تاريخي، بخشي از سرزمين آذربايجان بوده است، خودداري كرده و در عمل به دنبال حفظ وضع موجود بحران، بدون تبديل شدن به درگيري است.زيرا عدم حل و فصل يكباره اين مشكل، از يك سو به دليل تضعيف آذربايجان، به نفع ايران بوده و از سوي ديگر فرصتي است كه موجب نزديك شدن اين كشور به ايران مي شود.
ارمنستان هم معتقد است سياستهاي ايران در قفقاز به عنوان يك اهرم عمل مي كند. روابط بحراني بين آذربايجان و ارمنستان مانع بزرگي در راه توسعه ي آذربايجان و تبديل آن به مركز ايجاد جاذبه در ميان تركهاي ايران است. علاوه بر اين، درگيري آذربايجان و ارمنستان هر دو كشور را به طرف ايران سوق مي دهد.
در بُعد دوم بايد گفت از ديدگاه ايران، ارمنستان بايد در مقابل غرب و در اردوگاه روسيه قرار بگيرد. ايران به دليل ارتباط سياستهاي خارجي خود درمنطقه با روسيه، از جدايي ارمنستان از جبهه ي روسيه و پيوستن آن به جبهه غرب در انديشه است و براي جلوگيري از آن اقدام به حمايت از ارمنستان نموده و در تلاش است موجبات آسودگي خاطر اين كشور را فراهم آورد.
ايران از سويي به ارمنستان به عنوان ابزاري براي محدود كردن فعاليت ها و نفوذ تركيه در منطقه ي قفقاز نگاه مي كند و از سوي ديگر در فكر اين است كه در برخي سياستهاي جهاني از نيرو هاي متنفذ ارمني در آمريكا و اروپا به نفع خود استفاده كرده و درهاي بسته را به روي خود باز كند.
نبودن مرز مشترك بين گرجستان و ايران، ژئوپلتيك جديد درياي سياه و روابط موجود بين روسيه و اوكراين موجب افزايش اهميت تفليس شده است. علاوه بر اين، ناآرامي هاي قومي در گرجستان با ساختار مذهبي آن و خطر گسترش بي ثباتي ناشي از آن در منطقه، ايران را مجبور ساخته كه بسيار با دقت عمل كند.
تمايل گرجستان به برقراري روابط نزديك با غرب و آرزوي ورود اين كشور به جمع ناتو، بدون شك، يكي ديگر از منابع نگراني ايران محسوب مي شود.
ايران به بحران "قره باغ كوهستاني" بعنوان يكي از عناصر تهديد امنيت ملي نگاه مي كند. اولين دليل آن بطور طبيعي همسايگي طرفين درگير با ايران است، بطوري كه وقتي در سال 1993 درگيريها به نزديكي مرز هاي ايران كشيده شد، ايران به دليل ترس از مواجهه با هجوم پناه جويان و يا احتمال مداخله ي نظامي قدرتهاي خارجي بسيار نگران شده بود[1] .
دليل دوم اينكه عدم حمايت ايران از آذربايجان در زمان وقوع درگيري در قره باغ ، موجب ناراحتي مردم ايران بخصوص تركهاي آذربايجان شده و احساسات ملي گرايي آنان را تحريك نموده و به مسئله ي روزمره ي دانشجويان ، شعرا و روشنفكران آذربايجان جنوبي! [2] [آذربايجان شرقي] تبديل شد و در اين راستا در شهرهاي تبريز و تهران به نشانه ي اعتراض به سياست همراهي ايران با ارمنستان تظاهراتي بر پا گرديد.
ايران در مقابل بحران قره باغ، اظهار نظر هاي متناقضي كرده است. از يك سو عنوان كرده كه قره باغ جزء لاينفك خاك آذربايجان است[3] و بر لزوم حفظ تماميت ارضي آن تأكيد كرده است. از سوي ديگر اين نظريه را مطرح كرده كه درگيريهاي اين منطقه در واقع درگيري بين ارامنه ي قره باغ و دولت آذربايجان است .
اگر از اين منظر به بحران نگاه كنيم به اين نتيجه مي رسيم كه ارمنستان با آذربايجان جنگي نداشته، فقط از ارامنه ي مقيم قره باغ كوهستاني حمايت كرده است.
ديگر آنكه ايران از شناسايي جنگ بين آذربايجان و ارمنستان بعنوان جنگ بين مسلمان و ارمني تا آنجا كه امكان داشته خودداري كرده و كوشيده است كه آن را به عنوان يك درگيري قومي نشان دهد.[4]
البته بعضي مواقع مسئولان ايران از مردم مسلمان منطقه نيز سخن گفته اند. به عنوان مثال در سال 1993 [آيت ا...] خامنه اي رهبر ديني ايران در سخنراني خود در جمع راهپيمايان تبريزي گفته بود كه دولت ارمنستان و ارامنه ي مقيم قره باغ در حق مردم مسلمان منطقه ظلم كرده اند[5] . در اين رابطه، جداكردن ارامنه ي قره باغ از ارمنستان از سوي رهبران ايران بسيار جالب توجه است.
يكي ديگر از موضوعاتي كه با امنيت ملي ايران ارتباط دارد ، وضعيت رژيم حقوقي درياي خزر است. در شرايط فعلي ، قبل از مشخص شدن وضعيت حقوقي درياي خزر، ايران خواهان اجراي كامل توافق هاي صورت گرفته در سالهاي 1921 و1940 بين ايران و روسيه است. ايران بر اين نظر است كه چون خزر يك درياچه است، قوانين حاكم بر دريا هاي آزاد را نمي توان بر آن حاكم كرد. همچنين معتقد است كه تا قبل از تعيين تكليف وضعيت حقوقي خزر، هيچكدام از كشور هاي حاشيه ي خزر نمي توانند از منابع آن بهره برداري كنند.
ايران مي گويد كه يا بايد از منابع خزر بصورت مشترك بهره برداري كرد و يا بصورت مساوي بين 5 كشور تقسيم شده و هر كدام از كشور ها اجازه ي استفاده از 20 درصد منابع خزر را داشته باشند.البته در موافقتنامه هاي سال 1921 و 1940 بين ايران و روسيه، هيچ ماده اي در باره تقسيم منابع نفتي خزر گنجانده نشده است. اما محققين نفتي اتحاد شوروي در جنوب محور ( آستارا – حسن كُولو ) به انجام پژوهشهاي لازم پرداخته بودند.
علاوه بر اين در موافقت نامه هاي مورد بحث ماده اي گنجانده شده بود كه طبق آن حضور نيرو هاي نظامي ايران در خزر ممنوع شده بود و از سوي ديگر، ايران هم با حضور هر نيروي خارجي در خزر مخالفت مي كرد.
باكو هم توافق سال 1970 ميلادي بين ايران و روسيه در باره خزر را به رسميت مي شناخت. بر طبق اين موافقت نامه، مرز بين ايران و اتحاد شوروي در اين منطقه ، محور بين شهر " حسن كولي" تركمنستان و شهر" آستاراي" آذربايجان تعيين شده بود. اين توافق در واقع بر پايه ي توافق مخفي سال 1953 بين دو طرف تنظيم شده بود.
بر طبق توافق نامه ي 1970 حداكثر 12 درصد خزر به ايران تعلق مي گرفت، اما به دليل اختلاف ايجاد شده در اجراي قرارداد 1970 ، آذربايجان تقسيم درياي خزر به بخشهاي ملي را پيشنهاد داده بود . بر اساس اين نظر ، سهم ايران از خزر به 13 درصد مي رسيد.
عده اي معتقدند كه سهم ايران از خزر حداكثر 10 درصد است. به عبارت ديگر از 6500 كيلو متر نوار ساحلي ، 650 كيلو متر به ايران تعلق مي گيرد.
آذربايجان احتمالا از زمان ايلچي بيك بر اساس تقسيم خزر به بخشهاي ملي، بهره برداري از ثروتهاي آن را آغاز كرده است.البته اين اقدام آذربايجان، عكس العمل ايران و روسيه را به دنبال داشته است.
به مرور زمان، پيشنهاد و نظر آذربايجان از سوي روسيه و قزاقستان مورد قبول واقع شد كه اين مسئله ايران را در وضعيت سختي قرار داد. البته در نتيجه ي مخالفت هاي ايران، در زمينه ي وضعيت حقوقي درياي خزر تاكنون هيچ توافقي به عمل نيامده است.
نتيجه:
همزمان با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، بزرگترين منبع تهديد ايران در دوران اخير، ارتباط زميني ايران با روسها نيز از بين رفت. در عين حال، فروپاشي شوروي خطر ايدئولوژي كمونيزم را نيز از بين برد.
دولت هاي تازه به استقلال رسيده در منطقه ي آسياي ميانه و قفقاز بعنوان امكاناتي براي نفوذ ايران نمايان شدند. در حال حاضر، ايران بر اين نظر است كه بخش بزرگي از اين منطقه با تاريخ ايران مرتبط بوده و "حوزه ي فرهنگي" ايران محسوب مي شود. علاوه بر اين، برخي از مسئولان ايراني معتقدند كه تحولات ا يجاد شده در جمهوريهاي آسياي مركزي و قفقاز، داراي پيشينه و وجهه ي ديني است. اما اين مسئله روشن است كه با برقراري و حفظ روابط اقتصادي، اين كشور ها مي توانستد به بازار و فرصت بزرگي براي ايران تبديل شوند. ايران به انتقال انرژي و ديگر منابع ثروت اين كشورها به بازار هاي جهاني، مي توانست خود را مجددا با نظام بين المللي همراه سازد[6].
فروپاشي اتحاد شوروي براي تهران، زنجيره اي از تهديد ها را به همراه داشت. با پايان جنگ سرد در سيستم جهاني ، اهميت استراتژيك ايران در نزد غرب كاهش يافت. در همين دوره با به پايان رسيدن نقش ايجاد موازنه ي روسيه در مقياس بالا موجب افزايش حضور آمريكا در منطقه گرديد. به وجود آمدن جمهوريهاي ترك زبان هم موازنه ي امنيتي ايران را بر هم زد. زندگي تركها در اكثر جمهوريهاي آسياي مركزي و قفقاز موجب به وجود آمدن مفهوم "جبهه ي ترك" در ادبيات سياسي ايران گرديد. ايران كه در بخش مهمي از كشور، تركها ي زيادي را در خود جاي داده، از آنها بعنوان يك موجوديت تهديد آميز ياد مي كند. در اين راستا ، آذربايجان در مركز اين تهديد قرار گرفته است .
ايران اساسا بحران قره باغ كوهستاني را با توجه به تفاوتهاي ديني و قومي آن به عنوان زمينه ي ايجاد بي ثباتي در منطقه مي بيند و هرگونه درگيري و بي ثباتي در منطقه ي قفقاز را تهديدي براي امنيت خود قلمداد مي كند و در اين چار چوب مخالف هرگونه در گيري در منطقه است.
يكي از مشكلات مهم ايران در قفقاز كه از مشكل موجود در روابط ايران و آمريكا نشأت مي گيرد، محدود نمودن نفوذ آمريكا در منطقه است. از سوي ديگر، ايران از نفوذ آمريكا در منطقه آسياي مركزي و قفقاز نگران است و نفوذ تركيه در منطقه ي را نيز در چارچوب سياستهاي آمريكا ارزيابي مي كند.
ايران به دليل جايگاه خود در نظام بين المللي و تهديد هايي كه از سوي منطقه احساس مي كند، مجبور است سياستهاي خود را با محوريت روسيه تنظيم و اجراء كند. در اين راستا، ايران در تلاش است كه ضمن حفاظت از منافع روسيه ، اين كشور را در جمع دولت هاي مستقل، قدرتمند نشان دهد.
ايران كه "جبهه ي ترك" را به عنوان يك امكان تهديد براي خود مي بيند با هر گونه حركت ملي گرايانه ي تركها مخالفت كرده و در تلاش است تا از نفوذ و تأثيرگذاري تركيه بكاهد. علاوه بر اين، ايران به دليل بي ثباتي موجود در منطقه با هر گونه تحركات افراطي ديني و قومي مخالفت كرده و كوشش مي كند كه از طريق قفقاز، مجددا جايگاه خود را در نظام جهاني پيدا كرده و در حوزه ي خزر نيز بيش از پيش فعال شود.
نويسنده: عارف كسكين – محقق مركز پزوهشهاي استراتزيك اوراسيا
مترجم: محمد پيري كارشناس مسائل تركيه
منابع:
1- چنگيز پهلوان ، "مليت ، مذهب و آينده تمدن ايراني" ايران فردا- شماره 3 سال 1371 ، تهران، ص 16
2- جهانگير كرمي، " بازي بزرگ جديد در قفقاز و پي آمد هاي امنيتي آن براي آينده ايران" ، مجله سياست دفاعي، جلد 8 شماره 2-1 ، 1378 تهران، ص 12
3- جهانگير كرمي، " بازي بزرگ جديد در قفقاز و پي آمد هاي امنيتي آن براي آينده ايران" ، مجله سياست دفاعي، جلد 8 شماره 2-1 ، 1378 تهران، ص 13
4- مقصود رنجبر، ملاحظات امنيتي در سياست خارجي جمهوري اسلامي، تهران، مطالعات راهبردي، 1387،ص 212
5- جهانگير كرمي، " بازي بزرگ جديد در قفقاز و پي آمد هاي امنيتي آن براي آينده ايران" ، مجله سياست دفاعي، جلد 8 شماره 2-1 ، 1378 تهران، ص 13
6- ادموند هرزيك ، ايران و حوزه جنوبي شوروي سابق، تهران 1375 ،ص 46
7- اگر چه اصطلاح آذر بايجان جنوبي ممكن موجب برداشت سياسي شود، اما در اين مقاله براي تشريح بهتر وضعيت ايرانيان آذري مورد استفاده قرار گرفته است. اگر در ميان آذريهاي ايران فقط از كلمه آذربايجان استفاده شود بلافاصله جمهوري آذر بايجان استنباط مي شود. لذا استفاده از كلمه آذربايجان ايران كافي نيست چون كه امروز در ايران دو استان به نام آذر بايجان وجود دارد. لذا از كلمه آذر بايجان جنوبي در اين راستا و براي مشخص شدن آن مورد استفاده قرار گرفته است. اين كلمه ضمن جدا كردن جمهوري آذر بايجان ، كليه تركهاي آذر ي ايران را تحت پوشش قرار مي دهد.
8- در منابع معتبر ايراني قره باغ جزء خاك جمهوري آذربايجان شناخته شده است. بهناز اسدي كيا ، آذربايجان، تهران، وزارت امور خارجه ايران، 1374 ، ص 128
[5]- روزنامه جمهوري اسلامي 1993، 28 هازيران